|
محتواى سوره ((انسان ))
اين سوره در عين كوتاهى محتواى عميق و متنوع و جامعى دارد و از يك نظر مى توان آن را به پنج بخش تقسيم كرد: در بخش اول از آفرينش انسان و خلقت او از نطفه امشاج (مختلط) و سپس هدايت و آزادى اراده او سخن مى گويد. در بخش دوم سخن از پاداش ابرار و نيكان است كه شاءن نزول خاصى در مورد اهل بيت (عليهم السلام ) دارد كه به آن اشاره خواهد شد. در بخش سوم دلائل استحقاق اين پاداشها را در جمله هائى كوتاه و مؤ ثر بازگو مى كند. در بخش چهارم به اهميت قرآن ، و طريق اجراى احكام آن ، و راه پرفراز و نشيب خودسازى اشاره شده . و در بخش پنجم سخن از حاكميت مشيت الهى (در عين مختار بودن انسان ) به ميان آمده است . براى اين سوره نامهاى متعددى است كه مشهورترين آنها سوره ((انسان )) و سوره ((دهر)) و سوره ((هل اتى )) است كه هر كدام از آنها از يكى از كلمات اوائل سوره گرفته شده است ، هر چند در رواياتى كه بعدا در فضيلت سوره مى خوانيم تنها از ((هل اتى )) ياد شده است . در اينكه سوره ((هل اتى )) مدنى يا مكى است ؟ در ميان مفسران گفتگو است ، ولى اجماع علما و مفسران شيعه بر اين است كه همه يا حداقل قسمتى از آيات آغاز سوره كه مقام ابرار و اعمال صالح آنها را بيان مى كند در مدينه نازل شده ، كه شاءن نزول آن يعنى داستان نذر على (عليه السلام ) و فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسين (عليه السلام ) و فضه مشروحا خواهد آمد. و همچنين مشهور در ميان علماى اهل سنت نيز نزول آن در مدينه است ، همانگونه كه قرطبى مفسر مشهور اهل تسنن در تفسيرش مى گويد: و قال الجمهور مدنية : ((مشهور علما معتقدند كه در مدينه نازل شده است )). از كسانى كه تمام اين سوره يا قسمتى از آيات آن را كه در بالا اشاره شد مدنى مى دانند علماء زير را مى توان نام برد: 1 - حاكم ابوالقاسم حسكانى از ابن عباس تعداد آياتى را كه در مكه و در مدينه نازل شده به ترتيب مشروحا نقل كرده است ، و اين سوره را جزء سوره هاى مدنى شمرده كه بعد از سوره ((رحمن ))، و قبل از سوره ((طلاق )) نازل گرديده . صاحب كتاب ((ايضاح )) استاد احمد زاهد نيز همين معنى را از ابن عباس آورده است . 2 - در ((تاريخ القرآن )) ابو عبدالله زنجانى از كتاب ((نظم الدرر و تناسق الايات و السور)) از جمعى از بزرگان اهل سنت نقل كرده كه سوره انسان را 3 - و نيز در همان كتاب از ((فهرست ابن نديم )) از ابن عباس نقل شده كه سوره هل اتى را يازدهمين سوره مدنى مى شمارد. 4 - در ((اتقان )) سيوطى از بيهقى در ((دلائل النبوة )) از عكرمه نقل شده كه سوره هل اتى در مدينه نازل شده است . 5 - در ((در المنثور)) نيز همين معنى از ابن عباس به طرق مختلف نقل شده . 6 - ((زمخشرى )) در ((تفسير كشاف )) شاءن نزول معروف آيات آغاز اين سوره را در مورد نذر على (عليه السلام ) و همسر و فرزندانش نقل كرده است . 7 - گذشته از موارد بالا جمع كثير ديگرى از بزرگان اهل سنت نزول آيات آغاز اين سوره را (ان الابرار ...) درباره على (عليه السلام ) و فاطمه زهرا و حسن و حسين (عليهماالسلام ) نقل كرده اند كه شهادتى است بر مدنى بودن آن (زيرا مى دانيم تولد امام حسن و امام حسين (عليهماالسلام ) در مدينه بوده است ) مانند واحدى در ((اسباب النزول )) بغوى در ((معالم التنزيل )) سبط بن جوزى در ((تذكره )) گنجى شافعى در ((كفاية الطالب )) و جمعى ديگر. اين مساءله به قدرى معروف و مشهور است كه ((محمد بن ادريس شافعى )) يكى از ائمه چهار گانه اهل سنت ، در شعر معروفش مى گويد:
اما با اين همه بعضى از متعصبان اصرار دارند كه آن را مكى بدانند، و تمام روايات مربوط به نزول آن در مدينه ، و همچنين نزول اين سوره درباره على (عليه السلام ) و فاطمه زهرا و حسنين انكار كنند! راستى عجيب است ، هر جا آيه و روايتى منتهى به فضائل على و اهل بيت (عليهم السلام ) مى شود گروهى داد و فرياد بلند مى كنند و حساسيت فوق العاده اى نشان مى دهند گوئى اسلام به خطر افتاده ! با اينكه ادعا مى كنند على (عليه السلام ) را از خلفاى راشدين ، و از پيشوايان بزرگ اسلام مى دانند و نسبت به اهل بيت (عليهم السلام ) اظهار علاقه مى كنند، به اعتقاد ما اين عصبيت نتيجه حاكميت روح اموى بر افكار اين گروه است و زائيده تبليغات آن دوران شوم ، خدا همه ما را از اينگونه اشتباهات حفظ كند. در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرأ سورة ((هل اتى )) كان جزاؤ ه على الله جنة و حريرا: ((كسى كه سوره هل اتى را بخواند پاداش او بر خداوند بهشت و لباسهاى بهشتى است )). و در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) آمده كه ((يكى از پاداشهاى كسى كه سوره هل اتى را در هر صبح پنجشنبه بخواند اين است كه در قيامت با پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خواهد بود)). آيه و ترجمه بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ هَلْ أَتى عَلى الانسنِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شيْئاً مَّذْكُوراً(1) إِنَّا خَلَقْنَا الانسنَ مِن نُّطفَةٍ أَمْشاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَهُ سمِيعَا بَصِيراً(2) إِنَّا هَدَيْنَهُ السبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً(3) إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَفِرِينَ سلَسِلا وَ أَغلَلاً وَ سعِيراً(4)
1 - آيا چنين نيست كه زمانى طولانى بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكرى نبود؟! 2 - ما انسان را از نطفه مختلطى آفريديم ، و او را مى آزمائيم (لذا) او را شنوا و بينا قرار داديم . 3 - ما راه را به او نشان داديم ، خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا كفران كند. 4 - ما براى كافران زنجيرها و غلها و شعله هاى سوزان آماده كرده ايم .
با اينكه بيشترين بحثهاى اين سوره پيرامون قيامت و نعمتهاى بهشتى است ، ولى در آغاز آن سخن از آفرينش انسان است چرا كه توجه به اين آفرينش زمينه ساز توجه به قيامت و رستاخيز است همانگونه كه در تفسير سوره قيامت در چند صفحه قبل شرح داديم . مى فرمايد: ((آيا چنين نيست كه زمانى طولانى بر انسان گذشت كه چيزى قابل ذكر نبود))؟ (هل اتى على الانسان حين من الدهر لم يكن شيئا مذكورا). آرى ، ذرات وجود او هر كدام در گوشه اى پراكنده بود در ميان خاكها، در لابلاى قطرات آب درياها، در هوائى كه در جو زمين وجود دارد، مواد اصلى وجود او هر كدام در گوشه يكى از اين سه محيط پهناور افتاده بود، و او در ميان آنها در حقيقت گم شده ، و هيچ قابل ذكر نبود. آيا منظور از ((انسان )) در اينجا نوع انسان است ، و عموم افراد بشر را شامل مى شود؟ يا خصوص حضرت آدم است ؟. آيه بعد كه مى گويد ما انسان را از نطفه آفريديم قرينه روشنى بر معنى اول مى باشد، هر چند بعضى معتقدند كه انسان در آيه اول به معنى حضرت در تفسير جمله ((لم يكن شيئا مذكورا)): چيز قابل ذكرى نبود نيز نظرات ديگرى اظهار شده است ، از جمله اينكه : انسان به هنگامى كه در عالم نطفه و جنين بود موجود قابل ذكرى نبود، ولى بعدا كه مراحل تكامل را پيمود به موجودى قابل ذكر تبديل شد. در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: ((انسان در ((علم خدا)) مذكور بود، هر چند در ((عالم خلق )) مذكور نبود)). در بعضى از تفاسير نيز آمده كه منظور از ((انسان )) در اينجا علماء و دانشمندان است كه قبل از فرا گرفتن علم قابل ذكر نبودند، اما بعد از رسيدن به نظام علم در ميان همه مردم ، در حيات و بعد از موتشان ، همه جا ذكر آنها است . بعضى نقل كرده اند كه ((عمر بن خطاب )) اين آيه را از كسى شنيد گفت اى كاش آدم همچنان غير مذكور باقى مانده بود، و از مادرزاده نمى شد، و فرزندانش مبتلا نمى شدند!. و اين سخن تعجب آور است چرا كه در واقع ايرادى است به مساءله آفرينش . به هر حال بعد از اين مرحله نوبت آفرينش انسان ، و موجود قابل ذكر شدن است ، مى فرمايد. ((ما انسان را از نطفه مختلطى آفريديم ، و او را مى آزمائيم ، و لذا او ((امشاج )) جمع ((مشج )) (بر وزن نسج يا بر وزن سبب ) يا جمع ((مشيج )) (بر وزن مريض ) به معنى شى ء مخلوط است . آفرينش انسان از ((نطفه مخلوط)) ممكن است اشاره به اختلاط نطفه مرد و زن و تركيب ((اسپر)) و ((اوول )) بوده باشد همانگونه كه در روايات اهلبيت (عليهم السلام ) اجمالا به آن اشاره شده است . يا اشاره به استعدادهاى مختلفى كه در درون نطفه از نظر عامل وراثت از طريق ژنها و مانند آن وجود دارد، و يا اشاره به اختلاط مواد مختلف تركيبى نطفه است ، چرا كه از دهها ماده مختلف تشكيل يافته ، و يا اختلاط همه اينها با يكديگر معنى اخير از همه جامعتر و مناسبتر است . اين احتمال نيز داده شده كه امشاج اشاره به تطورات نطفه در دوران جنينى است . جمله ((نبتليه )) اشاره به رسيدن انسان به مقام ((تكليف و تعهد و مسؤ وليت و آزمايش و امتحان )) است ، و اين يكى از بزرگترين مواهب خدا است كه به انسان كرامت فرموده و او را شايسته ((تكليف و مسؤ وليت )) قرار داده است . و از آنجا كه ((آزمايش و تكليف )) بدون ((آگاهى )) ممكن نيست ، در آخر آيه اشاره به ابزار شناخت و چشم و گوش مى كند كه در اختيار انسانها قرار داده است . ضمنا از اين تعبير استفاده مى شود كه ريشه همه ادراكات انسان از ادراكات حسى او است : و به تعبير ديگر ادراكات حسى ((مادر)) همه ((معقولات )) است ، و اين نظريه بسيارى از فلاسفه اسلامى است ، و در ميان فلاسفه يونان ((ارسطو)) نيز طرفدار همين نظر بوده است . و از آنجا كه تكليف و آزمايش انسان علاوه بر مساءله آگاهى و ابزار شناخت نياز به دو عامل ديگر يعنى به مساءله ((هدايت )) و ((اختيار)) دارد آيه بعد به آن اشاره كرده ، مى فرمايد: ((ما راه را به او نشان داديم ، خواه شاكر و پذيرا باشد، يا كفران كننده و ناپذيرا)) (انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا). ((هدايت )) در اينجا معنى وسيع و گسترده اى دارد كه هم هدايت ((تكوينى )) را شامل مى شود و هم هدايت ((فطرى )) و هم ((تشريعى )) را هر چند سوق آيه بيشتر روى هدايت تشريعى است . ((توضيح )) اينكه از آنجا كه خداوند انسان را براى هدف ((ابتلاء و امتحان )) و تكامل آفريده است مقدمات وصول به اين هدف را در وجود او
+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 9:12  توسط ملاکی
|
+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 8:58  توسط ملاکی
|
ز لیلی شنیدم یا علی گفت به مجنون چون رسیدم یا علی گفت
+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 8:49  توسط ملاکی
|
۱) توکل در امور ۹) احترام به مهمان
+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 8:48  توسط ملاکی
|
|
|
||||||||||||||